تبليغاتX
Narges

Narges

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

آخرین پست



سلام...
این وب از امروز تعطیل شد

+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 9:5  توسط Narges   | 

نــظـــرهــاتــونــ واسهـ دلـــ خوشیـــ ما نیـسـتا واسهــ بهتر شدنــ وبهــ پســـ نظر یادتـــ نرهــ

بی تو در خلوت شب بیدارم

آه ای خفتـــــه که مـــــــن چشـــــــم به راهتـــــــــــ دارم

خانه ام ابری و چشمان تو خورشید من است

چه کنــــــــــم دستـــــــــ خودم نیستــــــــــ اگر می بــــــارم

کم برای من ازین پنجره ها حرف بزن

منـــــ بدون تـــــــو ازینـــــ پنجــــــــره ها بیـــــــــزارم.......

+ نوشته شده در  جمعه 22 بهمن1389ساعت 4:31  توسط Narges   | 

http://www.30cd.biz/upload_pic/1329846702.jpg
  سبزه: تولد دوباره ، حیات نو و سبز بودن

سمنو: ثروت و فراوانی و وفور

  سنجد: عشق

   سیر: دارو و درمان و بعنوان ماده ای گندزاد می باشد

  سیب: زیبایی و سلامت

 سماغ: رنگ طلوع آفتاب

  سرکه قرمز : سن و صبر و عقل

  سنبل: آمدن بهار و نشان دهنده زیبائی

    سکه زرد : ثروت

    همچنین برسرسفره هفت سین شمع هایی روشن

 دربرابر آینه قرارمی دهند که نشان دهنده آینده ای

روشن است .

    تخم مرغ رنگ شده نیز نشانه باروری است .

  آینه نیز نمادی از خلقت است .

 ماهی قرمز نشانه زندگی است

http://www.30cd.biz/upload_pic/1329846717.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1390ساعت 23:52  توسط Narges   | 

زن از دیدگاه دکتر شریعتی:

 

او عشق میکارد و کینه درو میکند..

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر..

میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی..

براي ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج كنی..

او كتک میخورد و تو محاكمه نمیشوی..

او درد میکشد و تو نگران ازینکه بچه دختر باشد..

او بی خوابی میکشد و تو خواب حوریان بهشتی میبینی..

او میزاید و تو برایش نام انتخاب میکنی..

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر میشود و همه جا  میپرسند : نام پدر؟

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق میشود؛ مادر میشود؛ پير میشود و ميميرد..

و قرن هاست كه او عشق میكارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی برباد رفته اش را میبيند و در قدم های لرزان مردش، گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد سينه ای را به ياد می آورد كه تهی از دل بوده و پيری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده میكند..

و اينها همه كينه است كه كاشته میشود در قلب مالامال از درد..

و اين، رنج است...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 1:38  توسط Narges   | 

مفهوم عشق

 سلام .... بعد از مدت ها برگشتم .. البته به صورت افتخاری :) .  هستم ار میروم ... ور نروم نیستم .

 

                                                

مفهوم عشق

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .

از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .

از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .

از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .

از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .

از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .

از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .

از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .

از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .

از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .

از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .

از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .

از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .

از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
ا
ز خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.

راستی تصویر بالا کاراکتر چینی سنتی به مفهوم عشق است

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 21:30  توسط Hamid Reza  | 

کی فکرشو میکرد..

 

سلام ، پیشنهاد دانلود میدم ... آهنگ قشنگ و غمگینیه

کی فکرشو می کرد اینجوری تموم شه

همۀ آرزوهام انقدر ساده حروم شه

کی فکرشو می کرد یکی از ما آخرش تنها بمونه

از دست دادیم همدیگرو ، دنیا تنهامون گذاشت

عشق بین من و تو پایان خوبی نداشت

تنهای ، تنها شدیم چشمامون بارونیه

قلبم اینجا بعد تو ، تو خلوت زندونیه

واسه جبران گذشته ، پلی پشت سرمون نیست

می سوزیم و انگار ، هیشکی نگرون نیست

ما به هم قول داده بودیم ، که تا آخرش کنار هم میمونیم

 

دانلود آهنگ امتداد شهر کیفیت MP3 320

Amir Masoud - Dar Emtedade Shahr.mp3

  دانلود آهنگ امیر مسعود به نام در امتداد شهر کیفیت MP3 128

Amir Masoud - Dar Emtedade Shahr.mp3

دانلود آهنگ امیر مسعود به نام در امتداد شهر کیفیت OGG 64

Amir Masoud - Dar Emtedade Shahr.ogg

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 21:18  توسط Hamid Reza  | 


ســــلام به اون عزیزی که فاصــــله ها باهاش دارمــ،

تو دفتر خاطره هامــ خاطره ها باهاش دارمــ

آرزوی دیدنِ اون صورتِ زیباشـــــــــــو دارمــ

آخر حرفمـــمــ اینه هرجــــا باشه دوسش دارمــ


+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1390ساعت 9:15  توسط Narges   | 

.:: صداقت ::.

سالها پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم به ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند .
وقتي خدمتکار پير قصر ماجرا را شنيد بشدت غمگين شد چون دختر او مخفيانه عاشق شاهزاده بود ، دخترش گفت او هم به آن مهماني خواهد رفت . مادر گفت : تو شانسي نداري ، نه ثروتمندي و نه خيلي زيبا .
دختر جواب داد : مي دانم هرگز مرا انتخاب نمي کند ، اما فرصتي است که دست کم يک بار او را از نزديک ببينم .
روز موعود فرا رسيد و شاهزاده به دختران گفت : به هر يک از شما دانه اي مي دهم ، کسي که بتواند در عرض 6 ماه زيباترين گل را براي من بياورد ، ملکه آينده چين مي شود .
دختر پيرزن هم دانه را گرفت و در گلداني کاشت .
سه ماه گذشت و هيچ گلي سبز نشد ، دختر با باغبانان بسياري صحبت کرد و راه گلکاري را به او آموختند ، اما بي نتيجه بود ، گلي نروييد
روز ملاقات فرا رسيد ، دختر با گلدان خالي اش منتظر ماند و ديگر دختران هر کدام گل بسيار زيبايي به رنگها و شکلهاي مختلف در گلدان هاي خود داشتند .
لحظه موعود فرا رسيد شاهزاده هر کدام از گلدان ها را با دقت بررسي کرد و در پايان اعلام کرد دختر خدمتکار همسر آينده او خواهد بود .
همه اعتراض کردند که شاهزاده کسي را انتخاب کرده که در گلدانش هيچ گلي سبز نشده است . شاهزاده توضيح داد : اين دختر تنها کسي است که گلي را به ثمر رسانده که او را سزاوار همسري امپراتور مي کند : گل صداقت ...
همه دانه هايي که به شما دادم عقيم بودند ، امکان نداشت گلي از آنها سبز شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 دی1390ساعت 12:4  توسط Narges   | 

مستحق داشتن شعور انسان...


شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن... شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میگذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش، هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت، دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر!!!
من مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن و دوست داشتن همه انسانها و احترام به آنها بی هیچ توقعی هستم ..
اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد …

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1390ساعت 9:5  توسط Narges   | 

I LOVE YOU

 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم
 دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
 دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
 دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
 دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
 دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
 دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
 دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
 دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
 دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
 دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
 دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
 دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
 دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
 دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
  دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ 
 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1390ساعت 18:50  توسط Narges   | 

هست شب، یک شب دم کرده

 و خاک رنگ رخ باخته است .

باد - نو باوه ی ابر - از بر کوه

سوی من تاخته است .

هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا

هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده یی راهش را .

با تنش گرم،بیابان دراز

مرده را ماند در گورش تنگ -

به دل سوخته من ماند .

به تنم خسته، که می سوزد از هیبت تب ،

هست شب ... آری شب!

نیما یوشیج

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1390ساعت 18:33  توسط Narges   | 



بس نمیشوَدم

هرچه از هوایِ تو استشمام میکنم.

بعد از این تورا در دل دو آینه قرار خواهم داد

این گونه ابدی میشوی

برایم،

هرچه باشد، تو در جانِ من فرو رفتی...

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1390ساعت 18:31  توسط Narges   | 

آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت...

 

دو قطره آب كه به هم نزدیك شوند، تشكیل یك قطره بزرگتر میدهند...


اما دوتكه سنگ هیچگاه با هم یكی نمی شوند !

پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم،

فهم دیگران برایمان مشكل تر، و در نتیجه

امکان بزرگتر شدنمان نیز كاهش می یابد...

آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ،

به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود

لجوجتر و مصمم تر است.

سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد.

اما آب... راه خود را به سمت دریا می یابد.

در زندگی، معنای واقعی

سرسختی، استواری و مصمم بودن را،

در دل نرمی و گذشت باید جستجو كرد.

گاهی لازم است كوتاه بیایی...

گاهی نمیتوان بخشید و گذشت...

اما می توان چشمان را بست  وعبور کرد

گاهی مجبور می شوی نادیده بگیری...

گاهی نگاهت را به سمت دیگر بدوزی که نبینی....

ولی با آگاهی و شناخت

و آنگاه بخشیدن را خواهی آموخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1390ساعت 18:24  توسط Narges   | 

عاشقی جرم قشنگی است...

 

 در من انگار کسی در پی انکار من است 


یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است 


یک نفر ساده چنان ساده که از سادگیش 


می شود یک شبه پی برد به دل دادگیش 

 

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست 

راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست
 

اگر آن حادثه هر شبه تصویر تو نیست
 

پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست
 

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش 
 

عاشقی جرم قشنگی است بر انکار مکوش

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1390ساعت 18:21  توسط Narges   | 


برای خودت زندگی کن،

کسی که ترا دوست داشته باشد،

با تو میماند،

برای داشتنت میجنگد...

اما اگر دوست نداشته باشد،

به هر بهانه یی میرود...!

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390ساعت 15:43  توسط Narges   | 

دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی محال بود
هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چه قدر کوچه ما بی مثال بود
نشنید لحن عاشق من را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست و لیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب
حالا شکست و این صدای وصال بود
شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد
اما نه با خیال تو بودم حلال بود

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1390ساعت 13:13  توسط Narges   | 

+ نوشته شده در  شنبه 19 آذر1390ساعت 13:7  توسط Narges   | 

آيـينـه پرسـيــد که چـرا ديــر کرده است ... نکند دل ديگري او را سير کرده است
خنديدم و گفتم او فقط اسير مـن است ... تنـها دقـايقي چند تأخيـر کـرده است
گفتــــم امـــروز هـــوا ســـرد بوده است ... شـايد موعد قــرار تغييـر کـــرده است
خنـديــد بــه ســادگيـــم آيـيـنـه و گفـت احساس پاک تو را زنجيـر کرده است
گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابـي سال‌ها ديــر کرده است
در آيـيـنـه به خـود نـگاه مـي‌کنــم ...آه ! عشـق تو عجيب مــرا پيـر کرده است
راست گفـت آيـيـنـه کـه منتظـــر نباش ... او بـــراي هميـــشه ديـــر کـرده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 11:36  توسط Narges   | 

ای که می پرسی نشان عشق چيست ؛ عشق چيزی جز ظهور مهر نيست

عشق يعنی مهر بی چون وچرا ؛ عشق يعنی کوشش بی ادعا

عشق يعنی مهر بی اما ، اگر ؛ عشق يعنی رفتن با پای و سر

عشق يعنی دل تپيدن بهر دوست ؛ عشق يعنی جان من قربان اوست

عشق يعنی خواندن از چشمان او ؛ حرفهای دل بدون گفتگو

عشق يعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق يعنی بوسه بی شهوتی

عشق ، يار مهربان زندگی ؛ بادبان و نردبان زندگی

عشق يعنی دشت گلکاری شده ؛ در کويری چشمه ای جاری شده

يک شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امکان با يک گل بهار

در خزانی برگريز و زرد وسخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت

عشق يعنی روح را آراستن ؛ بی شمار افتادن و برخاستن

عشق يعنی زشتی زيبا شده ؛ عشق يعنی گنگی گويا شده

عشق يعنی مهربانی در عمل ؛ خلق کيفيت به زنبور عسل

عشق يعنی گل به جای خار باش ؛ پل به جای اينهمه ديوار باش

عشق يعنی يک نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا

زير لب با خود ترنم داشتن؛ بر لب غمگين تبسم کاشتن

عشق ، آزادی ،رهايی ايمنی ؛ عشق زيبايی ، زلالی ، روشنی

عشق يعنی تنگ بی ماهی شده ؛ عشق يعنی ماهی راهی شده

عشق يعنی آهويی آرام و رام ؛ عشق صيادی بدون تير و دام

عشق يعنی برگ روی ساقه ها ؛ عشق يعنی گل به روی شاخه ها

عشق يعنی از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لای کتاب

در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعنی کاهش رنج بشر

ای توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش

ای دلاور ،دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل کرده باش

عشق يعنی تشنه ای خود نيز اگر ؛ واگذاری آب را بر تشنه تر



عشق يعنی ساقی کوثر شدن ؛ بی پر و بی پيکر و بی سر شدن

عشق يعنی خدمت بی منتی ؛ عشق يعنی طاعت بی جنتی

گاه بر بی احترامی ، احترام ؛ بخشش و مردی به جای انتقام

عشق را ديدی خودت را خاک کن ؛سينه ات را در حضورش چاک کن

عشق آمد خويش را گم کن عزيز ؛ قوتت را قوت مردم کن عزيز

عشق يعنی مشکلی آسان کنی ؛ دردی از درمانده ای درمان کنی

عشق يعنی خويشتن را گم کنی ؛ عشق يعنی خويش را گندم کنی

عشق يعنی نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس

هر کسی او را خدايش جان دهد ؛ آدمی بايد که او را نان دهد

در تنور عاشقی سردی مکن ؛در مقام عشق نامردی مکن

لاف مردی ميزنی مردانه باش ؛ در مسير عاشقی افسانه باش

دين نداری مردمی آزاده باش ؛ هر چه بالا ميروی افتاده باش

در پناه دين ، دکانداری مکن ؛ چون به خلوت ميروی کاری مکن

عشق يعنی ظاهر باطن نما ؛ باطنی آکنده از نور خدا

عشق يعنی عارف بی خرقه ای ؛ عشق يعنی بنده بی فرقه ای

عشق يعنی آنچنان در نيستی ؛ تا که معشوقت نداند کيستی

عشق يعنی ذهن زيبا آفرين ؛ آسمانی کردن روی زمين

عشق گويد مست شو گر عاقلی ؛ از شراب غير انگوری ولی

هر که با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يک راه بی بن بست شد

کاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد

هر کجا عشق آيد و ساکن شود ؛ هر چه نا ممکن بود ممکن شود

در جهان هر کار خوب و ماندنيست ؛ رد پای عشق در او ديدنيست

شعرهای خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان

عشق يعنی شور هستی در کلام ؛ عشق يعنی شعر مستی ، والسلام
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 11:35  توسط Narges   | 

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم!

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم                            

                                               اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم


طوفان زده ی عشقم و , کشتی ندارم                        

                                               اقبال من از اول همین بود که بمیرم

هرگز نرود عشق وصالت ز سر من                    

                                               این وصل شود وصله ی جانم که بمیرم


یاران همه رفتند و تو معشوقه بماندی                  

                                               معشوقه بمان تا به هر آن وقت که بمیرم


در راه وصالت همه ی راه دویدم                         

                                               عاشق نشوم تا به هر آن وقت که بمیرم

یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا                                 

                                               افتادم و باید بپذیرم که بمیرم


یا چشم بپوش از من و از خویش برانم                            

                                               یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانیست؟                     

                                               من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

هر لحظه ی دیدار شود خاطره هایی                          

                                               عاشق شوم آن لحظه که هر لحظه بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته ام را                                          

                                                بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 آذر1390ساعت 11:6  توسط Narges   | 

یـوسـف گـم‌گـشـتـه بـاز آیـد بـه کنـعـان غم مخور

کلـبــه‌ی احـزان شـود روزی گلـسـتـان غـم مخـور

ای دل غـمـدیـده حالت بـه شـــود دل بـد مـکـن

ویـن سـر شـوریـده بـاز آیـد بـه سـامان غم مخـور

گـر بـهــــار عـمـــر بـاشــد بــاز بــر تـخــت چـمــن

چتر گل درسرکشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گــردون گــر دو روزی بــر مــراد مــا نـگـشــت

دائــمــاً یـکـسـان نـبـاشـد حـال دوران غـم مخـور

هان مشو نـومـیـد، چون واقف نـه‌ای بر سرّ غیب

بـاشــد انـدر پــرده بـازی‌های پـنـهـان غـم مخـور

ای دل ار سـیـل فـنــا بـنـیــاد هـسـتـی بـر کـَنـَد

چون تـو را نـوح‌ست کشتیبان ز طوفان غم مخور

دربـیـابـان گـر بـه شـوق کـعـبـه خواهی زد قدم

سـرزنـش‌ها گـر کـنـد خـار مُـغـیـلان غـم مـخـور

گرچه منزل بس خطرناک‌ست و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان غم مخور

حـال مـا در فُـرقـت جـانـــان و ابـــــــــرام رقـیـب

جـمـلـه می‌دانـد خـدای حـال‌گـردان غـم مـخـور

حـافـظـا ! در کُـنـج فـقـر و خلوت شب‌های تـار

تــا بـُـــُـوَد وردت دعــا و درس قــرآن غـم مـخــور

+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1390ساعت 23:19  توسط Narges   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 آبان1390ساعت 14:9  توسط Narges   | 


این همه بی قراریو حرفای عاشقونه

پیشم بمون وقتی پای عاشقی در میون

 

تو چشمای سیاه تو خوشبختیو مبینم

تو گوش تو قصه میگم واسط عاشق ترینم

 

این همه مهربونیو بگو بخندو شادیو

من دارم عاشقت میشم خودت اجازه دادیو

 

خودت اجازشو دادی دور چشات بگردم

من درس عاشق شدنو صد دفه دور کردم

 

همیشه عاشق توام عشق همیشگیمی

تو بهترین خاطره تمام زندگیمی

 

چه حال خوبی دارم از وقتی دلم باهات

این روزا آرزوی من شنیدن صدات

 

این همه بی قراریو حرفای عاشقونه

پیشم بمون وقتی پای عاشقی در میون

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 آبان1390ساعت 12:52  توسط Narges   | 

تلاش برای فرار از زندگی

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

روزی شاگردی به استاد خویش گفت: استاد می خواهم یکی از مهمترین خصایص انسان ها را به من بیاموزی؟
 
استاد گفت: واقعا می خواهی آن را فرا گیری؟

شاگرد گفت: بله با کمال میل...

استاد گفت: پس آماده شو با هم به جایی برویم.

شاگرد قبول کرد، استاد شاگرد جوانش را به پارکی که در آّن کودکان مشغول بازی بودند برد.

استاد گفت:…. خوب به مکالمات بین کودکان گوش کن.

مکالمات بین کودکان به این صورت بود: -الان نوبت من است که فرار کنم و تو باید دنبال من بدوی. -نخیر الان نوبت توست که دنبالم بدوی. -اصلا چرا من هیچوقت نباید فرار کنم؟ و حرف هایی از این قبیل

استاد ادامه داد: همانطور که شنیدی تمام این کودکان طالب آن بودند که از دست دیگری فرار کنند، انسان نیز این گونه است، او هیچگاه حاضر نیست با شرایط موجود رو به رو شود و دائم در تلاش است از حقایق و واقعیات زندگی خود فرار کند و هرگز کاری برای بهبود زندگی خود انجام نمی دهد.

تو از من خواستی یکی از مهم ترین ویزگی های انسان را برای تو بگویم و من آن را در چند کلام خلاصه میکنم:

تلاش برای فرار از زندگی...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 13:2  توسط Narges   | 

روزگاري ما در اين خانه سرايي داشتيم

مرغكي بوديم صداي آشنايي داشتيم

ناگهان باد وزيد خانه ما گشت خراب

نه اثر ماندو نه خانه همه شد نقش برآب

ليك ما مانديم و دنياي سراب

پاي خسته راه مانده چاه آب

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 12:58  توسط Narges   | 

اثر انگشت خداوند

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com
گنجشک با خدا قهر بود...

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت!!

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها  گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد...

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و...

خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت:  لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام، تو همان را هم از من گرفتی.

این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه کلامش بست...

سکوتی در عرش طنین انداخت، فرشتگان همه سر به زیر انداختند...

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند، آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره در خداییِ خدا مانده بود!

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی درونش فرو ریخت، های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...

جایی در پشت ذهنت به خاطر بسپار ، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست...

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com  تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 12:54  توسط Narges   | 

 شکلک های عروسک

تـــــمــــام ظلـــمـــت جــهــــان نمـــــی تـــوانـــد روشنـــایـــــی یـــــک شـــمــــع را خــــامــــوش کنـــــد .

 

                                                                                                  (( زرتــــشـــــت ))

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آبان1390ساعت 13:7  توسط Narges   | 

دلایل عجیب سردردهای خود را بدانید

اکثر افرادی که سردرد می گیرند، در همان لحظات اول به سراغ داروهای مسکن می روند. اما با پیدا کردن علت این سردردها نه تنها می توان شدت درد را کاهش داد، بلکه می توان از بروز آنها در آینده نیز پیشگیری کرد. سردردها یکی از شایع ترین دلایل مراجعه بیماران به پزشکان عمومی یا کلینیک های عصب شناسی در سراسر جهان است. تقریبا علت همه سردردها از جمله میگرن یک عامل است. یک جریان الکتریکی در قسمت پشت مغز به طور اشتباه تولید می شود و دردهای ناحیه سر را به وجود می آورد. تقریبا در میان مردم سراسر جهان این باور اشتباه وجود دارد که سردرد یکی از نشانه های ابتلا به تومور مغزی است، در حالی که این موضوع به هیچ وجه درست نیست. تحقیقات نشان می دهد فقط یک درصد افرادی که به دلیل سردرد به مراکز پزشکی مراجعه می کنند، دچار یک مشکل جدی و خطرناک هستند. با اینکه بسیاری از سردردها چندان مهم نیستند، اما در بعضی از موارد شما حتما باید به پزشک مراجعه کنید. برای مثال زمانی که شما دچار سردرد ناگهانی شدید یا سردرد شما همراه با تب بود در مراجعه به پزشک تردید نکنید. همچنین زمانی که همراه با سردرد احساس سرگیجه داشتید یا حافظه شما دچار مشکل شد حتما باید این موضوع را با پزشک خود در میان بگذارید. در ادامه بعضی از علت های عجیب ابتلا به سردرد را با هم مرور می کنیم. شاید شما هم بتوانید با شناختن این عوامل و دوری گزیدن از آنها خود را از سردردهای آزاردهنده دور نگاه دارید.

 ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390ساعت 13:37  توسط Narges   | 

اگر دو گاو داشته باشيد ....

 

برای دیدت این مطلب به ادامه مطلب برید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390ساعت 13:34  توسط Narges   | 

چگونه صبح‌ها راحت بیدار شوید

همه ما برای بیدار شدن در هنگام صبح احتیاج به كمك داریم. برای بعضی‌ها صدای بلند زنگ ساعت می‌تواند مفید باشد و بعضی دیگر هم تا یك فنجان بزرگ چای یا فهوه غلیظ ننوشند نمی‌توانند خود را از بستر گرم و نرم رختخواب رها كنند. حدود 62 درصد از مردم بین 15 دقیقه تا یك ساعت زمان احتیاج دارند تا به طور كامل هوشیاری خود را به دست بیاورند و آماده انجام كارهای روزانه خود شوند. اما چرا این‌گونه است؟ تعدادی از متخصصان علوم خواب به این سوال پاسخ داده‌اند كه چرا برای تعدادی از مردم بیدار شدن از خواب سخت‌ترین كار جهان است.
 ادامه مطلب...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390ساعت 13:27  توسط Narges   |